شخصي از راه دور با رنج فراوان آمد خدمت امام باقر ع در حالي كه كفشهايش از بين رفته و پايش ترك خورده و پاشنه آن شكاف زيادي برداشته بود.آمد خدمت امام با يك عشق و ولعي. خدا را شكر كرد كه بالاخره به مقصود خودش رسيد.بعد پايش را نشان داد با آن شكافها كه خون آمده بود و عرض كرد:يا ابن رسول الله! نكشيد مرا به اينجا جز محبت شما اهل بيت كه از خراسان تا اين جا پياده آمده ام.امام اين جمله را فرمود: هر كس هر چه را دوست داشته باشد، با هموست و حقيقتش همان مي شود و با همان محشور مي شود.
فلسفه اخلاق، صفحه 170-169